نگرانم یسنایی
سلام جیگر گوشه ی مامان

نمیدونم چی بگم و از کجا شروع کنم؟ این روزا اصلا حال و حوصله هیچیو ندارم.از هر طرف واسم
میرسه.نمیدونم چی شده که هنوز یه مشکل که واست پیش اومده حل نمیشه مشکل بعدی واست پیش
میاد. بازم خدا رو شکر میکنم. بدتر از بد همیشه هست
ولی مامانی دیگه دارم از
غصه دق میکنم .آخه چرا اینجوری شده؟
چرا همش ضربه میخوری و دائم مریضی.تو که پاک و معصومی قربونت برم.شاید خدا میخواد امتحانمون
کنه.ببینه چقدر تحمل سختی ها را داریم.!!!!!!!!!!!!!! اما آخه چرا تو؟ چرا همش تو اذیت میشی عسلم؟![]()
بقیه در ادامه مطلب........
قربون اون پاهای کوچولو و نهیفت برم من که یکیشون آخ شده و هنوز خوب نشده
بعد اینکه دکتر صادقی فر گفتش که پات مشکلی نداره و تا چند روز آینده خوب میشی کلی خوشحال شدم و
امیدوار که دخمل نازم هیچیش نیست و زود خوب میشه.
اما نشد که نشد.شنبه یه کم هنوز تو راه رفتن لنگ میزدی و وقتی میگفتم که پات چطوره نفسم میگفتی آخ
شده و درد میکنه و وقتی میگفتم کجاش مینشستی و کف پات را نشون میدادی و میگفتی اینجاش،کف کف
![]()
قربون صبر و تحملت برم مامانی که تا ازت نپرسیم اصلا از درد پات شکایت نمیکنی و فقط لنگ لنگان راه میری
اما صبح یکشنبه که از خواب بیدار شدی و شروع کردی به راه رفتن دیدم که خیلی بیشتر لنگ میزنی و اصلا خوب راه نمیری
داشتم از غصه میمردم که سریع زنگیدم به بابایی و گفتم که چی
شده.بابایی هم گفت زود آماده ات کنم و با مامان جون دوباره ببرمت دکتر.اما این دفعه ببریمت پیش دکتر عبداللهی.دکتر خانوادگیمونه.خیلی دکتر خوبیه و تشخیص هاش همیشه عالیه
منم زود حاضر شدم ، بابایی دوباره زنگید و گفت صبر کنین من خودم الان میام میبرمتون. آخه بابا از بس نگران
بوده رییسشون فهمیده بود و بهش گفته بود که برو خودت ببرش دکتر
راستی کندی صبح جمعه مرد. عمو رضا گفت که بخاطر بیماری نیوکاسل مرده. واسه همین داشتیم از نگرانی میمردیم که نکنه تو هم ازش گرفتی و پات اینجوری شده
دیگه نفس نمیتونستم
بکشم.حالم افتضاح بود تا رسیدیم مطب دکتر و دکتر بعد معاینه و دیدن عکس پات گفت نه هیچی نیست و این
بیماری هم نیست مطمئنا".![]()
اما باز هم متوجه نشد که چرا پات روی زمین که میزاریش درد داره و موقع راه رفتن باعث میشه لنگ بزنی
آخه چرا هیچ کس متوجه نمیشه و نمیتونه تشخیص بده عسلم؟ آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امشب که خونه باباجون اینا بودیم و داشتی راه میرفتی همه میگفتن که پات بدتر شده و وقتی راه میری
انگشت شست پات و گوشه پاتو زمین نمیزاری وکج میزاری پاتو از درد
منم تا این حالتت را دیدم دیگه بغضم ترکید و شروع کردم به گریه کردن.
اصلا دست خودم نبود.اشکام
بی امان میومدن و دیگه نمیدونستم چیکار باید بکنم.دیگه نمیدونم چیکار ازم بر میاد انجام بدم تا خوب شی؟![]()
امشب تا میتونستم خدا رو قسم دادم که پاتو خوب کنه عزیز دلم.تحمل دیدن ناراحتیتو ندارم بخدا.
کاش خدا حرفامو بشنوه و به پات شفا بده و خوبت کنه.
وقتی همه دیدن که دارم گریه میکنم ، شروع کردن به دلداری که چیزی نیست و زود خوب میشه.بنده های خدا خیلی ناراحت شدن.همه واست دعا میکنن که زود خوب شی عسلکم.![]()
بیشتر از همه من واست دعا میکنم که درد پات تموم شه زودتر و هیچ مشکلی نداشته باشی قربونت برم.
خدایا ازت خواهش میکنم دخمل نازم را زود خوب کن.خواهش میکنم خدا جونمممممممممممممممم


نگرانم یسنایی
