یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره

یسنا گلی

نگرانم یسنایی

1391/2/18 1:42
نویسنده : مامانی
2,085 بازدید
اشتراک گذاری

سلام جیگر گوشه ی مامان

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

نمیدونم چی بگم و از کجا شروع کنم؟ این روزا اصلا حال و حوصله هیچیو ندارم.از هر طرف واسم

میرسه.نمیدونم چی شده که هنوز یه مشکل که واست پیش اومده حل نمیشه مشکل بعدی واست پیش

میاد. بازم خدا رو شکر میکنم. بدتر از بد همیشه هستولی مامانی دیگه دارم از

غصه دق میکنم .آخه چرا اینجوری شده؟

چرا همش ضربه میخوری و دائم مریضی.تو که پاک و معصومی قربونت برم.شاید خدا میخواد امتحانمون

کنه.ببینه چقدر تحمل سختی ها را داریم.!!!!!!!!!!!!!! اما آخه چرا تو؟ چرا همش تو اذیت میشی عسلم؟قشنگترین و بهترین شکلکها

 

بقیه در ادامه مطلب........

 

قربون اون پاهای کوچولو و نهیفت برم من که یکیشون آخ شده و هنوز خوب نشده

بعد اینکه دکتر صادقی فر گفتش که پات مشکلی نداره و تا چند روز آینده خوب میشی کلی خوشحال شدم و

امیدوار که دخمل نازم هیچیش نیست و زود خوب میشه.

اما نشد که نشد.شنبه یه کم هنوز تو راه رفتن لنگ میزدی و وقتی میگفتم که پات چطوره نفسم میگفتی آخ

شده و درد میکنه و وقتی میگفتم کجاش مینشستی و کف پات را نشون میدادی و میگفتی اینجاش،کف کف

قربون صبر و تحملت برم مامانی که تا ازت نپرسیم اصلا از درد پات شکایت نمیکنی و فقط لنگ لنگان راه میری شکلکهای جالب و متنوع آروین

اما صبح  یکشنبه که از خواب بیدار شدی و شروع کردی به راه رفتن دیدم که خیلی بیشتر لنگ میزنی و اصلا خوب راه نمیریقشنگترین و بهترین شکلکها داشتم از غصه میمردم که سریع زنگیدم به بابایی و گفتم که چی

شده.بابایی هم گفت زود آماده ات کنم و با مامان جون دوباره  ببرمت دکتر.اما این دفعه ببریمت پیش دکتر عبداللهی.دکتر خانوادگیمونه.خیلی دکتر خوبیه و تشخیص هاش همیشه عالیهشکلکهای جالب و متنوع آروین

منم زود حاضر شدم ، بابایی دوباره زنگید و گفت صبر کنین من خودم الان میام میبرمتون. آخه بابا از بس نگران

بوده رییسشون فهمیده بود و بهش گفته بود که برو خودت ببرش دکترشکلکهای جالب و متنوع آروین

راستی کندی صبح جمعه مرد. عمو رضا گفت که بخاطر بیماری نیوکاسل مرده.  واسه همین داشتیم از نگرانی میمردیم که نکنه تو هم ازش گرفتی و پات اینجوری شده23 Orange Emoticons دیگه نفس نمیتونستم

بکشم.حالم افتضاح بود تا رسیدیم مطب دکتر و دکتر بعد معاینه و دیدن عکس پات گفت نه هیچی نیست و این

بیماری هم نیست مطمئنا".

اما باز هم متوجه نشد که چرا پات روی زمین که میزاریش درد داره و موقع راه رفتن باعث میشه لنگ بزنی

  آخه چرا هیچ کس متوجه نمیشه و نمیتونه تشخیص بده عسلم؟ آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امشب که خونه باباجون اینا بودیم و داشتی راه میرفتی همه میگفتن که پات بدتر شده و وقتی راه میری

انگشت شست پات و گوشه پاتو زمین نمیزاری وکج  میزاری پاتو از دردمنم تا این حالتت را دیدم دیگه بغضم ترکید و شروع کردم به گریه کردن. اصلا دست خودم نبود.اشکام

بی امان میومدن و دیگه نمیدونستم چیکار باید بکنم.دیگه نمیدونم چیکار ازم بر میاد انجام بدم تا خوب شی؟

امشب تا میتونستم خدا رو قسم دادم که پاتو خوب کنه عزیز دلم.تحمل دیدن ناراحتیتو ندارم بخدا. کاش خدا حرفامو بشنوه و به پات شفا بده و خوبت کنه.

وقتی همه دیدن که دارم گریه میکنم ، شروع کردن به دلداری که چیزی نیست و زود خوب میشه.بنده های خدا خیلی ناراحت شدن.همه واست دعا میکنن که زود خوب شی عسلکم.

بیشتر از همه من واست دعا میکنم که درد پات تموم شه زودتر و هیچ مشکلی نداشته باشی قربونت برم.

خدایا ازت خواهش میکنم دخمل نازم را زود خوب کن.خواهش میکنم خدا جونمممممممممممممممم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (17)

نایسل
18 اردیبهشت 91 10:27
قربونت بشم نگران نباش منم چند وقت پیش اینجوری شده بودم ولی مچ دستم بود حدود یه ماه اینجوری بودیم ضربه بدی خورده پاش
فقط نزار خیلی راه بره ببندش

دکتر من عکسم گرفت گفت فقط ضربه شدید خورده هنوز که هنوزه مچ دستم گاهی درد میگیره وقتی چیز سنگین بر میدارم
باید ازش کم کار بکشی نزار خیلی راه بره
طفلک من ایشالا حالش بهتر میشه فرشته ها ار بچه ها مراقبت میکنن


ممنون عزیزم.مشکل اینجاست که بچه است و حاضر نیست بهش استراحت بده
ممنون از راهنماییت عزیزم
نایسل
18 اردیبهشت 91 10:27
مرسی قربونت برم واسه نظر خوشملت
نایسل
18 اردیبهشت 91 10:59
میسی گلم اره خیلی درد داره حالا تو فکر کن نیم ساعت پشت سر هم بگیره هی میخواد اروم شه شیدید تر بگیره داغون شد پام هنوز از پری روز تیر میشکه راه میرم


انشاالله زود خوب میشی عزیزم.دوست دارممممم
مامان سارا
18 اردیبهشت 91 11:23
عزیز دل نگران نباش ایشالا زود زود خوب میشه من و دخمل کوچولوی توی دلم برای یسنا جون دعا میکنیم



ممنون از لطفت عزیزم.امیدوارم نی نی نازتون به سلامتی دنیا بیاد
مامان آوینا
18 اردیبهشت 91 12:14
سلام عزیزم
چند وقتی بود پای نت نیامده بودم
این پستت را دیدم خلی ناراحت شدم.
یسنا حالش چطوره؟ الان بهتره؟



ممنون از لطفتون عزیزم.ببخشید ناراحتتون کردم.
الان همونطوریه.پاشو کج میزاره راه میره
مامان فاطمه گلی
18 اردیبهشت 91 13:01
سلام مامان یسنا گلی عزیزم هیچ نگران نباش اشالله که چیزی نیست یه ضربه است که طبیعییه که یه کم درد داشته باشه این قدربدبه دلت راه نده درکت می کنم یسنا جونو ببوس گلم



امیدوارم زود خوب شه.
خاله جون دست خودم نیست.خیلی نگرانم.ممنون از اینکه به ما سر میزنین


مامان آوینا
19 اردیبهشت 91 9:21
سلام عزیزم
امروز صبح دوباره تو فکر شما بودم که یک دفعه یادم افتاد دختر همکار همسرم هم مثل یسنا شده بود که آخر سر بردن پیش یک دکتری که یادمه توی بیمارستان مفید بود خوب شد اگه می خوای آدرسش را برات بگیرم


ممنون از اینهمه محبتتون.خیلی دوستون داریممممممممم
مامان ساینا
19 اردیبهشت 91 10:28
انشاله چیزی نشده باشه. خیلی ناراحت شدم. دعا می کنم زود زود خوب بشه. این بچه ها خیلی صبورند. مامانی غصه نخور. عکس گرفتین؟ یک دکتر متخصص ببریدش.



مرسی خاله جون.آره خیلی صبرش زیادههههههههه.
عکس هم گرفتیم.دو تا دکتر متخصص هم بردیم.امروز دوباره قراره ببرمش یه دکتر دیگه
مامان آوینا
19 اردیبهشت 91 10:31
عزیزم من شماره تماس دکتر را برات گرفتم.
این دوستمون که خیلی راضی بود. شما هم سریع اقدام کن تا از نگرانی دربیایی
دکتر تنکابنی
22277026
22277925


ممنون عزیزم
مامان آوینا
19 اردیبهشت 91 12:33
عزیزم می تونی با دکتر مشورت کنی حداقل
اگر هم تهران کسی را ندارید تشریف بیارید منزل ما. خوشحال می شیم



نایسل
19 اردیبهشت 91 16:33
پاش بهتره؟



نه عزیزم.فرقی نکرده
مامان ساقی و محمد
19 اردیبهشت 91 21:46
سلام.یسنا جونم ایشاا... زود خوب میشی عزیزم.مامانی اینقدر نگران نباش.امیدت به خدا باشه.



ممنون خاله جون
مامانی طهورا
20 اردیبهشت 91 9:53
عزیزم ایشاله زود زود خوب میشی



ممنون عزیزم
مامان یسنا
20 اردیبهشت 91 10:05
ای بابا چرا اینطوری شد یه دفعه؟؟ خیلی خیلی ناراحتم من. عزیزم زودی خوب میشه نگرانش نباش



نمیدونم خاله جون.دیگه هر کار بگین واسش کردم.هنوز همونطوریه.خدا کنه خوب شه
mami neda
21 اردیبهشت 91 19:41
سلام عزیزک بمیرممم برای دخملی که درد میکشهه میتونم درکت کنم و میدونم خیلی ناراحتی ولی اروم باش ایشالا که خوب میشه چقدر ناراحت شدم کندی مرد یسنا ناراحت نشد؟



خدا نکنه خاله جون.
ممنون عزیزم که به فکر موش کوچولوی من هستین.
خاله جون نفهمید که مرده.گفتیم رفته پیش مامانش.هنوز که هنوزه دربارش حرف میزنه
ilijoon
22 اردیبهشت 91 17:28
مامان جوني غصه نخور ان شاالله زودي خوب ميشه



انشاالله خاله جون
مامان رها
24 اردیبهشت 91 8:34
ای بابا من که خیلی نگران شدم خدای من یعنی چی شده پای این بچه بمیرن این دکترا یه کاری بکنید دیگه
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد